بازهم جروبحث تلخ .. نمیدانم چرا پر بودم از خشم .. با کوچکترین جرقه ای این خشم آتش گرفت و یک روز تمام شعله اش خاموش نشد .. نمیدانم چرا گاهی اینگونه میشوم .. تلخ و سرد و بیرحم .. و به قول یار خودخواه .. خشم چنان وجودم را در برمیگرفت که احساس میکردم خون در مغزم فوران میکند .. چنان بر یار میتازیدم که گویی او نه مهربانترین و عزیزترین من بلکه گویی دشمن چندین ساله ام است .. چه حرفها که نگفتم .. بعضی حرفها را تعمدا میزدم تا به حرف آید .. تا عصبانی شود .. تا عکس العمل نشان دهد .. اما او هیچ نمیگفت و این دیوانه ترم میکرد .. و سرانجام شعله های این خشم با اشک خاموش شدند .. هرچه خشم بود با اشک از چشمانم سرازیر شد و تمام شد .. حالا من مانده ام و حرفهایی که زده ام و حرفهایی که شنیده ام .. و یاری که میگفت این روزها و این حرفها را فراموش نخواهد کرد .. نمیدانم .. یار مساله را بغرنج میداند .. مساله چنین دعواهای ماهانه را .. میگوید برویم پیش مشاور .. و من گمان میکنم مشکل خاصی نیست و طبیعی ست .. وقتی هر دویمان این قدر تحت فشاریم به گمانم طبیعی ست اینگونه سر رفتن ها .. ولی یار فکر میکند مساله وخیم تر از این
برچسب: thk america,thk linear,thk meaning,
نویسنده: نرگس مقدم
تاريخ: يکشنبه
28 آذر
1395 ساعت: 20:05